عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

988

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

علما فرستاده‌اند . دولت دست و پاى خود را گم كرده . براى اتابيك احتمال عزل است . مىگويند دو سه روز كه طهران بود استعفا كرده است . رياست عدليه جديد را به شعاع السلطنه با يك عصاى مرصع دادند [ و ] به لقب « ايران‌مدار » مفتخرش نمودند . هرچند تا كار علما و مردم ترتيب نگيرد ، اين كار هم پايه‌اى نخواهد داشت . از قرار معلوم اغلب ولايات ايران به جهت خفت علماى طهران مغشوش است . در آن روز كه محتشم السلطنه دستخط شاه را به سفارت برد ، مردم گفتند كه با ما طرف نيستى ، هرحرفى دارى با اجزاى سفارت بگو ، از قرار معلوم مضمون دستخط اين بود كه : « امنيت خواسته بوديد همه نوع امنيت به شما مىدهم . در باب قانون عدالت ، من بيشتر از شما ساعى هستم و دائر نمودم . در باب علما ، خودشان رفتند من آنها را بيرون نكردم . برويد آنها را بياوريد . در باب طلب شما از بابت بروات ، بعد از بيرون آمدن قرار آنها را مىدهم . در باب عزل نوز وزير گمرك بعد از آن‌كه كنتراتش سر آمد ، معزولش مىكنم . » مردم اعتنا به اين حرف‌ها نكردند ، بدون اين‌كه قانون ملتى دائر شود و علما بيايند و بعضى از اجزاى خائن شاه معزول شوند چاره‌اى دولت ندارد . در پنجم جمادى الثانيه كه روز جمعه بود ، تمام بازارها و اصناف و كسبه بسته بودند و رؤساى آنها در سفارت بودند مخصوصا بناها و نجارها نيز بدانجا رفتند و براى آنها سفارت چادر زد . در اين روزها در سفارت نماز جماعت منعقد است و چندين نفر اذان مىگويند و روضه‌خوانى مىكنند و يا اللّه و يا محمد مىگويند . هنگامهء غريبى است . گويا نمونهء صحراى محشر و فزع اكبر است . خود شهر دار الخلافه در كمال ناامنى است . دزدى در خانه‌ها زياد است ، داد و ستد مسدود . عمل تجارت خوابيده . بانك روس دار التجارهء خود را از بازار امير به خيابان علاء الدوله برد كه مبادا مردم او را بچاپند . داد و ستد هم تجار خارجه ندارند . به دولت متشكى شدند . اطراف عمارت اتابيك هم سرباز زيادى براى حفظش مىباشد . تا حال چنين اتفاقى در ايران روى نداده . مىگويند تمام لجاجت اتابيك براى اين است كه دولت ايران را خارجه بگيرد و به دست وليعهد نيفتد . روز شنبه ششم ، بازارها بيشتر از سابق بسته بود . يعنى بقال و خباز و قصاب و عطار و بعضى دكاكين جزء باز و نيز در اطراف مسجد قريب چهل پنجاه دكان نبسته بودند كه